چقدر زندگی بی مفهوم و بی معنا شده...چقدر پوچه...چقدر تلخه...
چرابارون نمی یاد؟چرادوست دارم همش داد بزنم؟...آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مردم
فریادهای من همش تواین نوشته هاست.گریه هامو هم تقدیم میکنم به دل ناقابلم امّا
حقیقتش دل خوشی ندارم بخوام به کسی تقدیم کنم.
چرا مثل همیشه نیست؟چراعوض شده؟...زندگی...من ...تو...همه وهمه.......
چرازنده هستم؟به من میگن به دنیا اومدی زندگی کنی.عاشق بشی چه عشقی؟...
به خدا نمیخوام زندگی کنم باید به کی بگم؟...
می خوام آروم بمیرم.تمام
نوشته شده توسط هاله در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 ساعت 16:50 | لینک ثابت |


