آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب
-بابا آب
- بابا آب
-آ باکلاه
- آبی کلاه
(حسین پناهی)
كوچ مي كند
آري سرد است،بارانِ چشمانت خشكيده،آسمان نگاهت بي ستاره
آري سرد است،خاموش!...زل زده به تو
مي خواهدكوچ كند
چشمانت وروحت خيال پروازدارند...خودت هم!...
آري سرداست
كوچ خواهدكرد،وتوكز كرده اي كنج اُتاقت،خيال پروازبا آن اسب سفيدت راداري!
كوچ كردوتو مردي.
اسمان راگم کرده ای-
ستاره ها چشمک نمی زنند برایت.گم شده روحش.سایه اش به دنبالت است
ماه غمگین است برایت.به او زور گفته ای.نفرین برتو
ماه شاداست گم شده روحش.سایه اش به دنبالت است
پشت سرت می دود.نگاه کن!رفت...نرسیدی به او.گم شده روحش.در امتدادسیاهی شب
سایه اش به دنبالت است.
ان ستاره به تولبخند می زند!نگاه کن!...رفت...خاموش شد.
ندیدی...نفرین برتو
پشت ان کوه ناگهان برقی زد.عجله کن پشت سرت را...نه!...نیست
اسمان صاف است...ابری نبود.وای برتو...
می ترسم .می ترسم اینجا بمونم- تو تنهایی خودم.اسیر بشم.اسیر می شم-
تو این حادثه -تواین خزون دلم تواون قفسه...جا می مونه
نه!...قفسه نشکسته.خیالت راحت باشه
صدای ناله خزون وپاییز داره به قلبم فشار می یاره.نفسم بالا نمی یاد
این برگا.برگایی که زرد شدن ومی ریزن پایین وبی رحمانه پاروش می زارن.هزارتا حرف دارن
اما هیچی نمیگن.خیالت راحت باشه

اون خونه گِلی.شباش که بارون می باره.اشکمو در می یاره.بند نمی یاد
هیچ کس ازتواون خونه بیرون نمی یاد.خیالت راحت باشه
وقتی توخیابون یه بچه۷ساله تو اون سرماداره کفش واکس می زنه تا یه قرون دستش بیاد
بره یه مدادبخره.من اِنتظار ندارم کسی به یاد من باشه
من اِنتظارندارم تو به من بگی ((تو))چته؟!...
خیالت راحت باشه...

همه فراغتم
روی بالشتهای خنک پاییز
خوابیده است
وبیکاری قنبرک زده،
توی ایوان،
دارد به من می خندد.


