((حمیدمصدق))
حذف شد !!!
اَاَاَه
اَاَاَه ...آخه چرا؟!...
این سومین کفشیه که پوشیدمش،اما بازم تنگه...
آقا؟!...نمی شه؟........
سرکوچه وایساده بود برّوبرداشت منو می پایید،،،گم شو دیووووونه...
چی می خوایی؟!...
کفشامو درآوردم تا خواستم بزنم فرار کرد...
زدم زیرخنده...ترسووووو....کجارفتی؟!!!!!!
پشت دیوار قایم شده بود،،،
آقا؟!!!! این برام تنگه...
و من غافل از اینکه اون فضول وبه قول خودم مرتیکه...کفشهای اندازه پاهاموتو دستاش داشت
تا به من هدیه کنه!!!
هیچ کس اندازه کفش منو نمی فهمید!!!
پس یک جفت کفش هم می تونه آغاز یک عشق باشه
به شرطی که اندازه پاهات باشه!
