تبليغاتX
آخریــن فـریـــاد -

- هی کوچولو؟!

:بامن بودی؟!من کوچولو نیستم!

- چراهستی! یه کم شایدبچه ای...

:نه من نیستــــَـــــــم!

- ببین توبزرگ شدی ...بایدعاقل باشی...ازتو بعیده!

:نه! من بچه ام! آره خیلی بچه...یه بچه ۴...۵ساله...

- می گم نیستی!مگه باتونیستم؟! می گم فکرکن.آروم باش!تو دیگه اون بچه نیستی...

یادته.......؟!

:بس کن دیگه...آره یادمه ولی من دیگه باختم!

- نه تو هستی!تو... آهای ؟! با توام...! می گم تو دیگه بچه نیستی...می فهمی؟

:دست از سرم بردار.

- هاله؟ تو ...خدا... وخودت!

:بابت نصیحتات ممنونم...بهش فکر میکنم.

 .........................

:تو چی از جون من می خوایی؟!

- چه خبره؟ آروم تر.......خودتو!

:من که جلوت نشستم...د ِ ...حرفتو بزن.

- صبوری کن ذهنتو بازکن به حرفام فکر کردی؟

:دروغ چرا؟...نه! اصلا نمی خوام...

- هاله؟... زیباتر باش!

:فقط می خواستی اشک منو در بیاری؟

- نه من می خواستم آرومت کنم...عاشقت کنم...مثل سابق!...

:تورو خدا بس کن..من دیگه......

- خفه شو! میدونم چی می خوایی بگی! آخه مهربونم؟... بخواه...فقط بخواه!

آروم میشی باور کن! خیلی دوسِــــت دارم!

:من بیشتر!

نوشته شده توسط هاله در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 2:50 | لینک ثابت
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar

و عشق بهانه ایست برای آغاز