چرا؟...
چرا باید یه سیلی همه چی رو حل میکرد؟...
چرا باید میزدمش؟...
خدای من باورم نمی شه ...
یعنی چقدر می تونست ضعیف باشه...حالم از همین به هم می خوره
تصورشو نمی کردم یه روزی من کسی که تمام دنیامه...تمام رویا وزندگیمه
بتونم محکم بزنم تو صورتش...
خدای من...نمی دونم چرا این طوری شد...
شاید حقش بود...
نوشته شده توسط هاله در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 15:26 | لینک ثابت

